با وجود چالشهای فوری پس از تبدیل شدن به یک شکارچی شیطان در اداره امنیت عمومی، دنجی به سرعت با زندگی و مسئولیتهای جدید خود سازگار شده است. همزمان با فروکش کردن هرج و مرج اولین مصیبت دنجی با اداره امنیت عمومی، ماکیما، شکارچی زبده شیطان، تصمیم میگیرد دنجی را به یک قرار ملاقات ببرد. اگرچه این قرار باعث تقویت علاقه او به ماکیما میشود و او قسم میخورد که عاشق کس دیگری نشود، اما دنجی خیلی زود خود را در موقعیتی دشوار میبیند، زمانی که با یک کارمند کافه به ظاهر بیگناه به نام ریز آشنا میشود.
ریز با رفتار عشوهگرانه و رک او، بلافاصله قلب دنجی را تسخیر میکند و او را به رفتن مکرر به کافهای که ریز در آن کار میکند و عمیقتر کردن رابطهاش با او سوق میدهد. با این حال، دنجی کاملاً از این واقعیت غافل است که ملاقات با ریز ممکن است عواقب وخیمی فراتر از تصمیمگیری ساده در مورد اینکه قلبش به کدام زن تعلق دارد، داشته باشد.