صدها سال پس از نبرد بزرگ علیه نوکرها در شهر رنریل، جهان غیرقابلشناسایی است. به لطف تلاشهای فوشی جاودانه در دوران خواب، او با موفقیت جهانی با زیرساختهای مدرن ایجاد کرده است که در آن او و هر گونه زندهای میتوانند در صلح زندگی کنند. وقتی فوشی بالاخره از خواب بیدار میشود، از امتحان کردن هر آنچه که این دنیای جدید ارائه میدهد و احیای دوستانش از گذشته، بسیار خوشحال است.
فوشی در حین کاوش، به یوکی آئوکی، یک دانشآموز راهنمایی پر جنب و جوش، برخورد میکند که به سرعت از او و دوستانش در خانه استقبال میکند. همانطور که گروه در خانه جدیدشان مستقر میشوند و درباره دنیای مدرن بیشتر میآموزند، فوشی با میزوها، دوست یوکی، که شبیه کسی است که برای او آشناست، ملاقات میکند.
معلوم میشود که میزوها از نوادگان نگهبانان است: افرادی که تنها هدفشان حفظ امنیت فوشی است. او مانند اجدادش به فوشی علاقهمند میشود و این باعث روشنتر شدن زندگی او میشود. با این حال، با نزدیک شدن میزوها به فوشی، اتفاقات عجیبی رخ میدهد و مشخص میشود که این دنیای جدید به هیچ وجه کامل نیست.