لونیا، دختر ارشد کنت پرسفونه، توسط خانوادهاش مورد بدرفتاری قرار گرفته و طرد شده است. روزی نامهای میرسد که در آن اعلام شده است که او برای ازدواج با هادس خرونوا، دوک خانواده خرونوا، انتخاب شده است. اگرچه آنها به عنوان اربابان مرگ و نگهبانان امپراتوری شناخته میشوند، لونیا با فروتنی میپذیرد و از فرار از خانه پدرش آسوده خاطر است.
با این حال، وقتی به خانه جدیدش میرسد، هادس از دوست داشتن یا لمس کردن او امتناع میکند. لونیا در ابتدا موافقت میکند، اما نگران امنیت شوهر جدیدش است. سران خانواده خرونوا، اگرچه قدرتمند هستند، اما نفرین شدهاند که تا سن سی سالگی دیوانه شوند یا بمیرند، مگر اینکه از عروسی که خدا انتخاب کرده است، بچهدار شوند. کاهنان امپراتوری، نگران سقوط ملت در صورت مرگ هادس، لونا را تحت فشار قرار میدهند تا به او مواد مخدر بدهد.
هفت سال بعد، پس از فرار از عمارت دوک، لونیا مخفیانه پسران دوقلوی خود، اورانوس و هلیوس را در یک کشور همسایه بزرگ میکند. در شب لقاحشان، او رویایی دید که آنها زیر پرچم خاندان خرونوا میجنگیدند، زیرا میترسید که تحت قدرت نسل نفرینشدهی خرونوا از یکدیگر متنفر شوند. با وجود پنهانکاری او، هادس سرانجام او را پیدا میکند و از او در مورد اینکه چرا او را نجات داده و چرا فرار کرده است، سوال میکند.
انیمه های مرتبط (0 عدد)
نقد و بررسی درباره انیمه Heika Watashi wo Wasurete Kudasai