عصر یخبندان فرا رسیده بود، تمام دنیا زیر لایه یخ قفل شده بود. انسان ها در مراکز خواب سرد به نام "شاهزاده خانم برفی" به خواب رفتند. روبات هایی که مسئولیت مراقبت از آنها را بر عهده داشتند، دهکده ای کوچک تشکیل دادند و برای همیشه در زیر زمین زندگی کردند. آماریلیس، یک ربات دختر جوان، به عنوان معاون رئیس دهکده، هر روز با سایر روستاییان سخت کار می کرد تا "شاهزاده خانم برفی" را که در اثر سقوط و اجزای قدیمی آن آسیب دیده بود، تعمیر کند. همه اینها برای این بود که بتوانیم دست در دست انسانها به سوی آینده قدم برداریم. اما یک روز، رئیس دهکده اظهاراتی کرد که آماریلیس و همراهانش را شوکه کرد. "من معتقدم که انسان ها باید نابود شوند." بالاخره چه تصمیمی می گرفتند؟ این یک داستان دلچسب از انتخاب زندگی ربات ها است.