خلاصه
ملاقات مجدد من با میلیونر سرد و مغرور احساسات پرشوری را به وجود آورد... ابی عاشق نیک میلیونر شد و آنها ازدواج کردند، اما شادی او زیاد دوام نیاورد. او با یک رختخواب سرد، شایعاتی در مورد رابطه او با یک بازیگر و ارتباط پنهانی با منشی خود روبرو شد ... اما او هنوز او را دوست داشت. وقتی ابی با خوشحالی به او گفت که باردار است، او به طور غیرمنتظره او را هل داد و گفت که او را نمیخواهد. او را طلاق داد و حتی فرزند را تصدیق نکرد. چهار سال از آن دوران تاریک و غم انگیز زندگی ابی می گذرد. اکنون نیک ظاهر شده و درخواست آشتی می کند. او چه میخواهد؟ ابی می خواهد رد کند، اما احساس می کند که اسیر نگاه او شده است...