خلاصه
یک زندگی دیگر، یک زندگی سخت دیگر - بدبختی لتیتیا ادامه می یابد زیرا عمویش او را برای انجام یک تعهد قدیمی نزد "لرد هیولا" می فرستد. حملات Imp! سه جادوگر! شوهر شکارچی شیطان نقابدار وحشتناک! وحشتناک بودن یک دست کم گرفتن است. اما با تبدیل شدن او به بانوی هالستد، شایعات از بین می روند. لرد اردن دلسوز است، او خرگوشها را دوست دارد، و آن صورت *نفس* عالی زیر ماسک! چگونه می تواند نداند که داغ است؟ آیا او می تواند به محافظت از قلعه در برابر شیاطین کمک کند و به اردن کمک کند تا خود واقعی خود را ببیند؟