خلاصه
ادل یک یتیم بدبخت بود تا اینکه دوک به او حق انتخاب داد: به عنوان جایگزین دختر مردهاش زندگی کند یا در خیابان بمیرد. با وجود ایفای این نقش به بهترین شکل ممکن، دستور قتل او بلافاصله پس از ازدواج او صادر شد. به طور معجزه آسایی، او در زمان به عقب بازگردانده می شود و تصمیم می گیرد سال های تلف شده با دروغ را جبران کند. همانطور که خرابه های باستانی او را صدا می کنند، آیا او می تواند از دانش گذشته و کمک غیرمنتظره شوالیه سیاه برای شکست دادن خطرات پیش رو و تغییر سرنوشت استفاده کند؟