مکی زمستان سختی را پشت سر می گذارد زیرا به شهری نقل مکان کرده است که مستعد بارش برف است. در یکی از سقوط های معمول خود، او با مرد جوان و غمگینی به نام کوتاکی آشنا می شود که همیشه در نزدیکی ایستگاه قطار گل می گذارد. یک روز عصر، ماکی می شنود که کوتاکی می گوید "یک روز دیگر". این یعنی چی؟ آیا ماکی می تواند کاری برای کمک انجام دهد؟