خلاصه
علیرغم اینکه کیجون به عنوان یک سرآشپز چیره دست غذای خوش طعمی می پزد، هنوز خون آشامی است که تشنه خون انسان است. خوش شانس او، دختر جوانی که "اولین لقمه" او بود، تصادفاً وارد رستورانش شد و به دام او افتاد! بالاخره بعد از 25 سال میرو یک بار دیگر از او لذت می برد، اما... طعم خون او وحشتناک است! چی خورده؟! زمان آن رسیده است که سرآشپز هونگ از مهارت های آشپزی خود به خوبی استفاده کند: او را با غذاهای لذیذ تجمل کند و یک غذای خوشمزه را برای خودش آماده کند!